کلبه تنهایی
آهای مردم دنیا گله دارم من از دست خدا هم گله دارم آهای مردم دنیا گله دارم،گله دارم من از عالم و آدم گله دارم آهای مردم دنیا گله دارم،من از دست خدا هم گلـه دارمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ازین احساس بیزارم،ازین تکرار بی فردا به سراغ من اگر می آیید، من از دشمن نمی ترسم که دشمن،های و هو داره رفیقان یك به یك رفتند مرا در خود رها كردن رفيقان،دوستان،ده هاگروهند/كه هريك درمسيرامتحانند
بد حال نیستم!!!
اما....
ادمها
بد حالم را میگیرند!!!!
روزگار بر خلاف آرزوهایم... سال ها تکراری تر از همیشه و لحظه هایی که که می گذرد اما به سختی بهار پائیز گونه ام مبارک در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم جسارت می خواهـב ؛ نزבیڪ شدטּ به افڪار בخترے ، که روز ها ... مردانه با زنـدگے می جنگـב ! اما شب ها ... بالشش از هق هق های בפֿـترانـہ פֿـیــــس است
آنقدر دوستت دارم که هر چه بخواهی همان را بخواهم... اگر بروی شادم اگر بمانی شادتر... تو را شادتر می خواهم با من یا بی من بی من اما اگر باشی... کمی...فقط کمی...نا شادم... و این همان "عشق" است... عشق همین تفاوت است! همین تفاوت که به مویی بسته است... و چه بهتر که به موی تو بسته باشد... خواستن تو تنها یک مرز دارد... و آن نخواستن توست... و یک مرز دیگر.... و آن "آزادی" توست... تو را آزاد می خواهم...! عشق من تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم. تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي (ولنتاين مبارک )
می خواهمتــــــــــــ ... ولی ... دوری... خیلی خیلی دور ... نه دستم به دستانت میرسد ... نه چشمانم به نگاهت... رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان تـ ـو بـ ـرو.... چشمانم بی صبر؛ لمس نگاهت را نشانه می روند؛ در امتدادی رو به بی نهایت؛ حتی با خیال تو؛ دلم بوی باران می گیرد....! قسم به پاكيه چشمات دلتنگی ها تو بردار به روی قلبم بزار وقتی که دیر رسیدم و با دیگری دیدمت دوستت دارم را مینویسم... وقتي دستام خالي باشه وقتي باشم عاشق تو دلتنگی ها تو بردار به روی قلبم بزار دفتری بود که گاهی من و تو
از ینکه حس کنم یک عمر،بشم غرق تو بی پروا
دارم حس میکنم هر دو،دچار بهت تردیدیم
شاید باور کنم یک روز،به عشقه دیگه درگیریم
نه میتونم که رویامو،به فردای تو بسپارم
نه اینکه ترک کنم عشقی،که به چشمات میسپارم
ما هردو این روزا بدجور،اسیر وهم احساسیم
تظاهر میکنیم هردو،که با هم غرق احساسیم
ازین رویایه بی وقفه،ازین تکرار میرنجیم
ما داریم هرنفس عشقو،با این تردید میسنجیم
ازین احساس پر ابهام،یه جوری سخت میترسیم
بشیم در گیر عشقی نو،ازین باور چه در ترسیم
نه میتونم کنار تو،بسازم طرحی از رویا
نه میتونم بذارم که،رها شی با غم دنیا
داری از دست میریو،دارم پرپر میشم هرشب
یه کاری کن که برگرده،تب دیونگیم امشب
تو این بیراهه بن بست،یه راهی پیش روم وا کن
منو درگیر این حس کن،بیا با من مدارا کن
نه اینجوری نمیتونیم،نرفته مقصد هم شیم
باید واسه پرستیدن،من و تو معبد هم شیم
پشت هیچستانم .
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ های هوا ،
پر قاصد ها ییست که خبر می آرند،
از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک .
روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است
که صبح،به سر تپهی معراج شقایق رفتم
پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا می آید.
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست.
به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
تو میدون جرات تو جان ، نبرد از روبه رو داره
از اون دوست هراس من که مظلوم سر به تو داره
به عشق و صلح بی تزویر ، تظاهر تا گلو داره
همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند
گروهي صورتك برچهره دارند/به ظاهردوست اما دشمناند
گروهي وقت حاجت خاك بوسند/ولي هنگام خدمت ها نهانند
گروهي خيروشردرفعلشان نيست/نه زحمت بخش ونه راحت رسانند
گروهي ديده ناپاكند هشدار/نگاه خودبه هرسومي دوانند
براین بي عصمتان ننگ جهان باد/كه چون خوكند و بدترازآنند
ولي ياران همدل ازره لطف/به هرحالت كه باشندمهریانند
رفيقان رادرون جان نگهدار/كه آنها پربهاتر ازجهانند
و
تـــــــو
نـــمی خوانی !
امـــــــــــا
مخــاطب که تـــو باشــی…
مدیــــــونم اگر ننـــــــویسم…
نقش درخت خشک را بازی میکنم..
نمیدانم چشم انتظار بهار باشم..
یا هیزم شکن
حسادت میکنم به تــو ! که آسان.. که آسوده.. فراموش میکنی ! اما... فراموش نمیشوی ...!
دلم میگیرد وقتی میبینم "او" هست... "من" هم هستم....
ولی "قسمت" نیست....
و در دنیای واقعی اما
آدمهایی دیدم
كه از آدمهای مجازی هم مجازی تر بودند!
ڪـآش
چـــراغِ جــآدو بـــود (!)
تـآ هــَـر وقـتـــ از سـَـرِ دلـتنـگــے
بـہ رویـَـش دستـــــ مـےڪـشیــدَمـــ ، تـ ـ ـو از درونـَـش ...
بـآ آرزوےِ مـَن بیـــرون مـےآمــَـدے (!)ܓܨ
مـ ـن هم برای اینکـ ـه راحـ ـت تربروی...
می گویـ ـم : برو "خیـ ـالی نیسـ ـت "
...
...امـ ـا...
... کیسـ ـت که ندانـ ـد...
... ... ... ...بی تـ ـو...
تنهـ ــا چیـ ـزی کـ ــه هسـ ـت.....
"خیـ ـال توسـ ـت
همون لحظه كه با منه
كه هر چه خاطره دارم
به حسرت ما شدنه
به تك تك لحظه هايي
كه از حادثه روشنه
شميم عشق تو هرجا
مثه خاطره با منه
تو مهربوني و با تو
ميشه با غصه سر كنم
به صبح روشن فردا
با نگاهت سفر كنم
تو يادگاري از عشقي
گل و مهتاب و خاطره
به رد پاي خيالت
دل شب تا سحر بره
تو ميرسي و ترانه
ميشه از تو غزل شدن
به حرمت تب دستات
تن هر شاخه گل شدن
به يمن عشق تو پر گل
شده تقويم خاطره
بهار و شرجي دستات
تب بارون و ميبرهش
تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار
اگه منو نمی خوای حرف دلم رو گوش کن
فقط برای یک بار بعدش خدانگهدار
تنهای خیلی سخته وقتی چشام به راهه
وقتی که شب سیاهه وقتی که بدون ماهه
تنهای خیلی تلخه
فهمیدم که گاهی
هرگز نرسیدن بهتر است از دیر رسیدن. . .
این روزا واقعا تنهام. حالم اصلا خوب نیست.
خدایا منم ، همون بنده گناهکارت.
خواهش میکنم جوابم دعاهامو بده.
کاش می فهمید که چقدر دوسش دارم
صبورترین عاشقت.....
بخوانی یا نخوانی قلمم همچنان روی صفحه میلغزد برای تو
دوستت دارم را میگویم...
بشنوی یا نشنوی صدایم همچنان ذکر میگوید برای وصال تو
ای نگارم ای صنم ...
عاشق و دلدار دیرین تو منم
ز بیم نبود چشم بی پروایت میلرزد تنم
با نیت رسیدن به وصالت فال حافظ میزنم
میزنم فال و می چندساله میریزم درون جام
می نخورده من مستم, ور نه نمی افتادم درون دام
آری مـن در دامـم و خرسنـدم از ایـن دام
پخته ی روزگار کرد مرا این دام از این خام
من از این صبر چند سالست که مستم
ور نه من از دنیا و می و میخـانه رسـتم
آه........ دیگر از این صبر عیوبی خستم
چه کنم؟ کار دیگری بر نمی آید ز دستم
غير دل چيزي ندارم که بدونم لايق تو
هر بلايي سرم اومد همه زجري که کشيدم
همه رو به جون خريدم ولي از تو نبريدم
هرجا بودم با تو بودم هرجا رفتم تورو ديدم
تو سبک شدن تو رويا همه جا به تو رسيدم
اگه احساسمو کشتي اگه از ياد منو بردي
اگه رفتي بي تفاوت به غريبه سرسپردي
بدون اينو که دل من شده جادو به طلسمت
يکي هست اين ور دنيا که تو يادش مونده اسمت
تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار
اگه منو نمی خوای حرف دلم رو گوش کن
فقط برای یک بار بعدش خدانگهدار
تنهای خیلی سخته وقتی چشام به راهه
وقتی که شب سیاهه وقتی که بدون ماهه
تنهای خیلی تلخه
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!
Design By : dashtchat.ir |